انسان 250 ساله نام کتابی است که در آن بیانات حضرت امام خامنه ای درباره زندگی سیاسی-مبارزاتی ائمه معصومین(علیهم السلام) جمع آوری شده است.

از مجموع این بیانات به این نتیجه میرسیم که باید زندگی ائمه را تا امام عسگری(علیه السلام) که 250 سال طول کشیده، زندگی یک انسان به حساب بیاوری، یک انسان 250 ساله؛ از هم جدا نیستند.

"هرانسانی که از عقل و حکمت برخوردار باشد، در یک حرکت بلند مدت، تاکتیک ها و اختیارهای موضعی خواهد داشت. گاهی ممکن است به عقب نشینی حکیمانه دست بزند، اما همان عقب نشینی هم از نظر کسانی که علم و حکمت و هدف داری او را می دانند، یک حرکت رو به جلو محسوب می شود. با این دید، زندگی امیرالمومنین(ع) با زندگی امام مجتبی(ع) با زندگی حضرت ابی عبدالله(ع) با زندگی هشت امام دیگر-تاسال 260-یک حرکت مستمر است. این را بنده در آن سال متوجه شدم و با این دید وارد زندگی آنها شدم. یک بار دیگر نگاه کردم و هر چه پیش رفتم این فکر تایید شد."امام خامنه ای(مدظله العالی)

خلاصه کتاب انسان 250 ساله

بیانات امام خامنه ای درباره ی زندگی سیاسی-مبارزاتی ائمه معصومین(علیهم السلام)

 

 

http://persiandrive.com/95687:خلاصه مقدمه و فصل اول(پیامبر اعظم)

 

 
http://persiandrive.com/109361:برخی نکات فصل سوم(امیرالمومنین(ع)

 

 

http://persiandrive.com/646898خلاصه فصل چهارم(حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)

 

http://persiandrive.com/832468خلاصه فصل پنجم]امام حسن مجتبی(علیه السلام)

بسم رب المهدی(عج)
نکاتی از کتاب انسان 052 ساله. فصل پنجم. امام حسن)علیه السلام)


بعد از آنکه خلافت در زمان عثمان که از بنی امیه بود به دست این قوم رسید، ابوسفیان که آن وقت نابینا هم شده بود با دوستانش دور هم نشسته بودند. پرسید: چه کسانی در جلسه هستند؟

پاسخ شنید که فلانی و فلانی و فلانی. وقتی که خاطر جمع شد همه خودی هستند و آدم بیگانه ای در جلسه نیست، به آن ها خطاب کرد و گفت: مثل توپ حکومت را به هم پاس بدهید و نگذارید از دست شما خارج بشود! این قضیه را تواریخ شیعه و سنی نقل کرده اند. اینها مسایل اعتقادی نیست و ما اصلا از دیدگاه اعتقادی بحث نمی کنیم؛ یعنی من خوش ندارم که مسایل را از آن دیگاه بررسی کنم؛ بلکه فقط جنبه ی تاریخی آن را مطرح می کنم.
معاویه بن ابی سفیان در مقابل امام حسن مجتبی ظاهر شد. هیچ کس نمی تواند بگوید که امام حسن(علیه السلام) فلان گوشه ی کارش سوال برانگیز است. نه، کار آن بزرگوار صد در صد بر استدلال منطقی غیر قابل تخلف منطبق بود. امام حسین(علیه السلام) هم جزو مدافعان ایده ی صلح امام حسن(علیه السلام) بود... هر کس حتی خود امیر المومنین هم اگر به جای امام حسن مجتبی بود ممکن نبود کاری بکند، غیر از کاری که امام حسن(ع) کرد.
آن روز شهادت ممکن نبود. هر کشته شدنی که شهادت نیست؛ کشته شدن با شرایطی شهادت است. آن شرایط در آنجا نبود و اگرامام حسن(علیه السلام)، در آن روز کشته می شدند، شهید نشده بودند. امکان نداشت آن روز کسی بتواند در آن شرایط، حرکت مصلحت آمیزی انجام بدهد که کشته بشود و اسمش شهادت باشد و انتحار(خودکشی) نکرده باشد.


جریان اصیل اسلام به دست امام حسن(علیه السلام) نه به شکل حکومت، زیرا ممکن نبود اما درشکل نهضت باقی ماند . البته در این دوران کاری
به مراتب مشکل تر از دوره ی خود پیامبر بود؛ زیرا شعارها در دست کسانی بود که لباس مذهب را بر تن کرده بودند؛ در حالی که از مذهب نبودند. من از مجموعه ی روایات و زندگی ائمه(علیهم السلام) این طور استنباط کرده ام که این بزرگواران، از صلح امام مجتبی(علیه الصلاه و السلام) تا اواخر، دائما در صدد بوده اند که ابن نهضت را مجددا به شکل حکومت علوی و اسلامی در بیاورند و سرپا کنند.

. البته ممکن است بعضی دیگر این نکته را نبینند و طور دیگری ملاحظه بکنند؛ اما تشخیص من این است.
در دوران خلافت خلفای سفیانی و مروانی و عباسی مردم احتیاج داشتند که اصالت های اسلام و جرقه های اسلام اصیل و قرآنی را در لابه لای
حرف های گوناگون و پراکنده ببینند بشناسند و اشتباه نکنند. بی خود نیست که ادیان ، این همه روی تعقل و تدبر انسان ها تکیه شده است؛ آن هم درباره ی اصلی ترین موضوعات دین، یعنی توحید. توحید فقط این نیست که بگوییم خدایی هست، آن هم یکی است و دو نیست.


این صورت توحید است. باطن توحید اقیانوس بی کرانه ای است که اولیای خدا در آن غرق می شوند. واقعا هم عقل و تفکر می تواند انسان را پیش ببرد.البته در مراحل مختلف، عقل به نور وحی و نور معرفت و آموزش های اولیای خدا، تجهیز و تغذیه می شود؛ لیکن بالاخره آنچه که پیش می رود، عقل است. بدون عقل، نمی شود هیچ جا رفت.


دوران خلافت مروانی و سفیانی و عباسی دورانی بود که ارزش های اسلامی از محتوای واقعی خودشان خارج شدند... اگر بنا بود امام مجتبی(علیه
السلام) جنگ با معاویه را ادامه بدهد و به شهادت خاندان پیامبر منتهی بشود امام حسین هم باید در همین ماجرا کشته می شد، اصحاب برجسته هم
باید کشته می شدند، حجربن عدی ها هم باید کشته می شدند، همه باید از بین می رفتند و کسی که بماند و بتواند از فرصت ها استفاده بکند و اسلام را در شکل ارزشی خودش باز هم حفظ کند، دیگر باقی نمی ماند، این حق عظیمی است که امام مجتبی(علیه السلام) بر بقای اسلام دارد.
البته صلح تحمیلی بود، اما بالاخره صلحی واقع شد. باید گفت حضرت دل نداد.
همین شرایطی که حضرت قرار داد، در واقع پایه ی کار معاویه را متزلزل کرد


و مکروا و مکرالله . .

خود این صلح و شرایط امام حسن(علیه السلام) همه اش یک مکر الهی بود کشته میشد –که به احتمال قوی به دست اصحاب خودش که جاسوسان معاویه بودند کشته می شد- معاویه می گفت من نکشتم، اصحاب خودش کشتند. به عزاداری هم می پرداخت و بعد تمام اصحاب امیر المومنین را تار و مار می کرد.


نقشه ی معاویه عبارت از قدرت نمایی و تبلیغ، سیاسی کاری.

شما یک جا می بینید که معاویه شدت عمل را به جایی می رساند که حجربن عدی را که از صحابه ی پیغمبر است و برایش گران تمام می شود کشتن او، اما می کشد.

همین معاویه در یک مورد دیگر یک پیرزنی مثلا می آید بنا می کند به معاویه فحش داد که تو چنین کردی، چنان کردی، .. محبت بهش می کند، هیچ چیز هم نمی گوید.

در مجلس معاویه اگر کسی از امیرالمومنین با شجاعت دفاع میکرد معاویه حتی گاهی گریه میکرد و می گفت بله راست گفتید!

شاید برای شما باورکردنی نباشد اما این واقعیت است تبلیغات همین است. تبلیغات مسموم ترین و خطرناک ترین ابزارهایی بوده که باطل از او استفاده کرده. جریان حق از تبلیغ مثل باطل نمی تواند استفاده کند . برای اینکه تبلیغ اگر بخواهد به طور کامل ذهن را بپو شاند احتیاج دارد به بازیگری، احتیاج دارد به دروغ و فریب. جریان حق اهل دروغ و فریب نیست. اینی که شما شنیدید وقتی امیرالمومنین در محراب به شهادت رسید، مردم شام تعجب کردند که علی توی محراب چه کار میکرده؟ محراب که مال نماز خوان هاست! بعضی باور نمی کنند این را، این واقعیت دارد. تبلیغ به نفع خاندان بنی امیه و معاویه و علیه خاندان پیغمبر. حدود چهل پنجاه سال بعد از امیرالمومنین، ایشان را بر روی منبر لعن می کردند.که بعد ازاینکه عمربن عبدالعزیز به خلافت رسید جلوی این کار را گرفت. اگرچه در دنیای اسلام این گونه حرف های چرندِ غلط رذل آمیز برچیده شد؛ اما خب یک رشحاتی از اینها بالاخره باقی ماند، در ذهن یک عده ای هم اثر گذاشت، این کاری بود که معاویه می کرد، تبلیغ.


اما جریان حق حق را بیان میکند ولو تلخ باشد. امیرالمومنین در مواجهه با یاران خودش گاهی با آن ها چنان تلخ حرف میزند که انسان تعجب می کند. در جریان حق ارزش ها را به هر قیمتی که هست حفظ می کنند یعنی اگر حق دید که ایستادن او موجب می شود که اصل مکتب به خطر بیفتد عقب نشینی می کند، ننگ و عارش نمی آید از عقب نشینی کردن. یک جاهایی هست که برخی برای اینکه ننگشان می آید یک کاری را انجام بدهند حاضرند عذاب و سخط الهی را به خودشان جلب کنند. ننگ چیست؟اصل اینست که انسان رضای خدا را جلب کند. اصل این است که انسان وظیفه اش را انجام بدهد، ولو برگشتن از یک حرفی باشد، برگشتن از یک خطی باشد، عقب نشینی از یک موضعی باشد. هرچه که خدا می خواهد، هر چه که خدا
راضی است.

بنا براین هیچ کونه کمبودی در کار امام حسن(علیه السلام) نیست. کمبود در شرایط زمانه است. یک جاهایی ایستادگی و ادامه ی کار قدرتمندانه به ضرر تمام می شود. تغییر روش و مانور در انتخاب روش ها یک کار اساسی و لازم است. پس از اینکه امام حسن(علیه السلام) با معاویه صلح کرد، نادانان و نا آگاهان با زبان های مختلف حضرت را نکوهش کردند؛ گاهی او را ذلیل کننده ی مومنین می دانستند، و می گفتند شما این مومنین پرشورِ پر حماسه ای که در مقابل معاویه قرار داشتند، با صلح خودتان خوار کردید و تسلیم معاویه نمودید. امام حسن(علیه السلام) در برابر این اعتراض ها و ملامت ها جمله ای را خطاب به آنان می گفتند:

چه می دانی و از کجا می دانی، شاید این، یک آزمونی برای شما است؟ و شاید یک متاع و بهره ای است برای معاویه تا زمانی محدود، و این جمله اقتباس از آیه قرآن است:

«ما تدری لعله فتنه لکم و متاع الی حین » :

روایتی از امام صادق(علیه السلام) هست که می فرماید بعد از شهادت امام حسین(علیه السلام) امر حکومت به دست اهل بیت برگردد . این نتیجه کی حاصل می شود؟ وقتی مردم، مقدماتش را با اراده و با تصمیم خودشان فراهم کرده باشند. خدای متعال که با کسی قوم و خویشی ندارد! کاری که به عهده ی مردم بود، انجام نگرفت. کاری که به عهده ی امام حسن(ع) و امام حسین(ع) بود، آنها انجام دادند؛ اما کاری که به عهده ی خواص بود- از عبدالله جعفر و عبدالله عباس تا بقیه- انجام نشد. حتی همان هایی که بعد به کربلا آمدند و همراه با امام حسین (علیه السلام جنگیدند، در زمان مسلم، کاری که باید نکردند. کوتاهی کردند، و الَا مسلم آن طور نمی شد. باید قضیه را تمام می کردند که نکردند . خب؛ این نکردن ها، موجب شد که حادثه ی کربلا پیش آمد..
که در ادامه ی حدیث می خوانیم که چون حسین کشته شد خشم خدای تعالی براهل زمین سخت گشت، آن را تا صدو چهل به تاخیر انداخت:
بنا براین استراتژی گروه امام حسن(ع) به جای روی آوردن به یک جریان رقیق و رو به زوال- که همان جریان عمومی است- یک جریان عمیق و اصیل را در اقلیت و در زیر پوشش نگه می داریم تا بماند و تضمین کننده ی حفظ اصالت های اسلام باشد. این کار را امام حسن(علیه السلام) کرد.
این ها در طول تاریخ اسلام ماندند و موجب شدند و تضمین کردند بقای اسلام را.امام حسن(علیه السلام) بنابراین فاتح شد و جریان او جریان پیروز بود.
................................................................................................................................................................................
در وجود و کرم دست خدا هست حسن
دست همه را وقت عطا بست حسن
نومید نگردد کسی از درگه او
زیرا که کریم اهل بیت است حسن(علیه الصلاه و السلام
(

 

 

 

http://persiandrive.com/57205:خلاصه فصل های6و7(امام حسین(ع)وحرکت زینب کبری(س)وسفیران کربلا)

      

http://persiandrive.com/8125خلاصه فصل دهم(امام محمد باقر(علیه السلام)  
   
      

خلاصه ی بخشی از فصل شانزدهم کتاب انسان 250 ساله(امام هادی علیه السلام)

(بیانات امام خامنه ای(دامت برکاته) درباره زندگی سیاسی-مبارزاتی ائمه معصومین علیهم السلام)

فصل شانزدهم: امام جواد، امام هادی و امام عسگری

 

یک روز مجاهدت این بزرگوارها ائمه علیهم السلام- به قدر سال ها اثر می گذاشت. یک روز از زندگی مبارک این ها مثل جماعتی که سال ها کار کنند، در جامعه اثر می گذاشت. این بزرگواران دین را همینطور حفظ کردند.

 این است خاصیت بندگان خالص و مخلص و اولیای خدا. اگر اسلام انسان کمربسته نداشت، نمی توانست بعد از هزار و دویست، سیصد سال تازه زنده شود و بیداری اسلامی به وجود بیاید... کار طبیعی نبود؛ کار غیرطبیعی بود که با مجاهدت انجام گرفت. البته در راه این کار بزرگ، کتک خوردن، زندان رفتن و کشته شدن هم هست، که این ها برای این بزرگوارها چیزی نبود.

وقتب معتصم فهمید که پسر بزرگ حضرت جواد، علی بن محمد، شش سال دارد، گفت این خطرناک است ما باید به فکرش باشیم. معتصم شخصی به نام الجنیدی را که دشمن اهل بیت بود را مامور کرد تا این بچه را بسپارد به او و به او گفت: نگذاری هیچ کس با او رفت و آمد کند و او را آن طور که ما می خواهیم تربیت کن. حضرت هادی همانطور که گفتم شش سال داشت و امر، امر حکومت بود؛ چه کسی می توانست در مقابل آن مقاومت کند؟

بعد از چند وقت درباره ی بچه از الجنیدی سوال کردند. الجنیدی گفت: بچه؟! این بچه است؟!من یک مساله از ادب برای او بیان می کنم، او باب هایی از ادب را برای من بیان می کند که من استفاده می کنم! این ها کجا درس خوانده اند؟! گاهی به او، وقتی می خواهد وارد حجره شود، می گویم یک سوره از قرآن بخوان بعد وارد شو-می خواسته اذیت کند- می پرسد چه سوره ای بخوانم؟ من به او گفتم سوره ی بزرگی مثلا سوره ی آل عمران را بخوان. او خوانده و جاهای مشکلش را هم برای من معنا کرده است. این ها عالمند، حافظ قرآن و عالم به تاویل و تفسیر قرآنند؛ بچه؟! ارتباط این کودک که علی الظاهر کودک است، اما ولی الله است،«و آتیناه الحکم صبیاً»- با این استاد مدتی ادامه پیدا کرد و استاد شد یکی از شیعیان مخلص اهل بیت.

«شد غلامی که آب جو آرد  آب جوی آمد و غلام ببرد»

حضرت امام هادی(علیه السلام) در سامره محبوب مردم شده بود. همه ایشان را احترام می کردند و اهانتی در کار نبود.

متوکل حضرت را به مجلس شراب کشاند تا خبر همه جا بپیچد که، علی بن محمد، میهمان متوکل بود؛ بساط شراب و عیاشی هم در مجلس چیده شده بود! حضرت به دربار متوکل رفت، و مجلس شراب او را به مجلس معنویت تبدیل کرد. یعنی با گفتن حقایق و خواندن شعرهای شماتت بار، متوکل را مغلوب کرد؛ به طوری که در آخر حرف هایش، متوکل بلند شد برای حضرت غالیه (بوی خوش، مرکب از مشک و عنبر) آورد و او را با احترام بدرقه کرد. حضرت به او فرمود: تو خیال می کنی اینجا نشسته ای، پنجه ی مرگ تو را فرا نخواهد گرفت؟ و همین طور مراتب عمل موت را تا کرم هایی که به جان متوکل خواهد افتاد، بیان فرمود. حضرت، مجلس را به کل متحول کرد و از دربار بیرون رفت. درمبارزه ای که شروع کننده ی آن، خلیفه ای تندخو و قدرتمندبود و طرف دیگر، یک جوان بی دفاع، طرف به ظاهر ضعیف تر، دست به یک جنگ روانی زد؛ مبارزه ای که درآن نیزه و شمشیر کاربرد ندارد. ما اگر بودیم نمی توانستیم این کار را بکنیم.این امام است که می تواند موقعیت را بسنجد و طوری سخن بگوید که خلیفه را خشمگین نکند. ممکن بود حضرت مثلا بلند شود و همه ی شیشه های شراب را به زمین بریزد. این، عکس العمل خوبی نبود و نتیجه ای هم از آن گرفته نمی شد، اما حضرت، طوری دیگر عمل کرد. این بعد قضیه خیلی مهم است.

بعد از شهادت امام حسین «ارتد الناس بعد الحسین الا ثلاثه» هیچ کس نماند. اما در زمان امام هادی شما نگاه کنید؛ تمام دنیای اسلام را ائمه علیهم السلام زیر قبضه گرفته بودند. حتی بنی عباس هم درماندند. نمی دانستند چه کار کنند؛ رو به شیعه آوردند.

وقتی ما ابعاد زندگی ائمه را نگاه کنیم، می فهمیم این ها چه کار می کردند. بنابراین فقط این نبود که این ها مسائل نماز و روزه یا طهارت و نجاسات را جواب بدهند. در موضع «امام» -با همان معنای اسلامی خودش- قرار می گرفتند و با مردم حرف می زدند. به نظر من این بعد در کنار این ابعاد قابل توجه است.

در هیچ زمانی ارتباط شیعه و گسترش تشکیلاتی شیعه در سرتاسر دنیای اسلام، مثلا زمان حضرت جواد و حضرت هادی و حضرت عسگری نبوده است.

ائمه ی ما در طول 250 سال امامت از رحلت نبی اکرم اسلام(صلی الله علیه وآله) تا روز وفات حضرت عسگری، 250 سال است-خیلی زجر کشیدند، کشته شدند، مظلوم واقع شدند و جا هم دارد برایشان گریه کنیم؛ مظلومیتشان دل ها و عواطف را به خود متوجه کرده است؛ اما این مظلوم ها غلبه کردند؛ هم مقطعی غلبه کردند، هم در مجموع و در طول زمان.

 

برنامه ی امروز هر بسیجی:

خواندن زیارت جامعه کبیره؛

تئوری جامعِ امامت و ولایت، منشور مدون شیعه در عصر غیبت!

 

 




 
 

نوشته شده در ساعت توسط | نظرات ()



      قالب ساز آنلاین