روزی روزگاری پادشاه بدجنسی در یک قصر زندگی می کرد

 

اوتصمیم گرفت حضرت ابراهیم(علیه السلام) را در آتش بیندازد چون مردم حضرت ابراهیم را دوست داشتند و پادشاه بدجنس را دوست نداشتند.

همه ی حیوان ها متوجه شدند که پادشاه بدجنس چنین تصمیمی دارد.

خبر به زنبور هم رسید.

پس با خود فکر کرد: حالا چطور به حضرت ابراهیم(علیه السلام) کمک کنم؟

بنابراین نیش خود را پر از آب کرد و به سمت آتش رفت  و روی آتش آب ریخت.

داستان زنبور

زنبور با اینکه خیلی کوچک بود علاقه ی خودش را به حضرت ابراهیم نشان داد.

نقاشی کودک

آتش به فرمان خدا تبدیل به گلستان شد.

نقاشی کودک

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/۱٢ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ توسط بسیجی| نظرات ()



      قالب ساز آنلاین